از کجا بگویم...

یکشنبه 04 خرداد 1393
08:26
فــــــــرهـــــاد

 

<br /> 

از کجا بگویم ؟! <br /> 

به طرز عجیب و احمقانه اى دلم برایت تنگ است دلخوشیها کم نیست …<br /> 

آدمهاى دور و برم هم کم نیستند … <br /> 

مى آیند لبخندى روى لبم مى نشانند و میروند …<br /> 

ولى دلتنگى عجیبى همیشه و همه جا همراه من است …<br /> 

نمیدانم این روزهایت چطور میگذرد …<br /> 

نمیدانم تو هم دلتنگى یا نه ؟ …<br /> 

میدانم که میخوانى …<br /> 

و میدانم که نمیدانى چقـدر این دلتنگى برایم زجرآور است …<br /> 

آنها که کمتر مرا میشناسند هنوز هم میگویند …<br /> 

خوش به حالت چه روحیه اى دارى …<br /> 

کاش بلد بودیم مثل تو ساده بگیریم و بخندیم …<br /> 

اما آنها که بیشتر میشناسند …<br /> 

میگویند نفسهایت غبار دارد …<br /> 

چشمانت تار است … <br /> 

از کجا بگویم ؟! …<br /> 

از آغوشهایى که اندازه ام نمیشوند ؟! …<br /> 

لبخندهایى که شادم نمیکنند ؟! …<br /> 

از آدمهایى که نمیخواهم بیشتر بشناسمشان ؟